دیالوگ های دیالوگ های ماندگار فارست گامپماندگار فارست گامپ

دیالوگ‌های فیلم به یادماندنی فارست گامپ

صورتی‌ها: فیلم سینمایی فارست گامپ، بدون شک یکی از شاهکارهای سینمایی قرن بیستم و یکی از پرمحتواترین فیلم‌هایی بود که تا به‌حال تماشا کردم. در این مطلب، دیالوگ های ماندگار فارست گامپ را خدمت شما آماده کرده‌ایم. حتما این دیالوگ‌ها را مطالعه قرمایید.

دیالوگ های ماندگار فارست گامپ

دیالوگ های ماندگار فارست گامپ

فارست گامپ فیلمی آمریکایی محصول سال ۱۹۹۴ به کارگردانی رابرت زمکیس است. این فیلم بر اساس رمان فارست گامپ نوشته وینسنت گروم ساخته شده است.

فارست گامپ نامزد دریافت ۱۳ جایزه اسکار شد و از این تعداد ۶ جایزه را شامل جایزه اسکار بهترین فیلم، بهترین جلوه‌های ویژه، بهترین کارگردانی و جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد برای تام هنکس را بدست آورد. تام هنکس، روبین رایت و گری سینایس بازیگران اصلی این فیلم سینمایی هستند.

این فیلم داستان، شخصی به نام فارست گامپ با بازی تام هنکس که به صورت مادرزاد دچار اختلالاتی ذهنی و جسمی است، می‌باشد. داستان از آنجایی شروع می‌شود فارست در ایستگاه اتوبوس، با آمدن خانمی، خود را معرفی می‌کند و داستان زندگیش را برای او تعریف می‌کند در طول این داستان مرتبا افراد، در ایستگاه عوض می‌شوند اما فارست از تعریف کردن داستان زندگی‌اش دست برنمی‌دارد.

 

فارست کودکی با بهره هوشی پایین‌تر از همسالانش است و تمام دنیایش مادرش که حوادث اطرافش را با زبانی ساده برای او تعریف می‌کند. او در کودکی مجبور به استفاده از اسکلت و داربست فلزی بود که به پایش بسته می‌شد. بچه‌های همسالش او را دوست نداشتند و همواره او را مورد آزار و اذیت قرار می‌دادند. در اتوبوس مدرسه او با دختری به نام جنی همبازی می‌شود. طی معجزه‌ای، آن اسکت مزاحم فلزی در هم می‌شکند و توانایی فارست در دویدن پدیدار می‌شود. او با جنی تا دوران دبیرستان باهم بودند و به گفته خودش در فیلم، او با جنی مانند نان و پنیر بودند!

دیالوگ ماندگار از فیلم فارست گامپ

دیالوگ های ماندگار فارست گامپ

حال که فارست بالغ شده، باید به ارتش معرفی شود. او در روزهای جنگ با ویتنام به ارتش می‌پیوندد. هنگام خداحافظی، جنی از فارست می‌خواهد شجاع نباشد و هر وقت خطری بود فقط فرار کند.

او در دوره آموزشی ارتش، با فردی به نام بوبا آشنا می‌شود. بوبا جوان سیاه‌پوستی بود که آرزو دارد خانواده فقیرش را با صید میگو ثروتمند کند. پس از دوره آموزشی آن‌ها به ویتنام برای جنگ اعزام می‌شوند و در آنجا تحت فرماندهی سروان دن تیلور می‌جنگند. در یکی از حملات، نیروهای آمریکا بشدت بمباران می‌شوند. با فرمان سروان دن، فارست شروع به دویدن می‌کند و ناگهان به یاد بوبا می‌افتد. او باز می‌گردد تا بوبا را پیدا کند اما هر بار یک مجروح دیگر را می‌یابد و او را تا کرانه رودخانه می‌رساند، از جمله سرگرد دن که آرزوی کشته شدن در راه وطنش را داشت. بالاخره بوبا را در حالیکه بشدت زخمی است می‌یابد. بوبا می‌میرد و فارست زخمی جزئی برداشته ولی سرگرد دن هر دو پایش را از دست می‌دهد. دن بخاطر آنکه تا آخر عمر فلج است و با افتخار نمرده و گمان می‌برد فارست نگذاشته به سرنوشتش برسد از او خشمگین است.

فارست مدال افتخار می‌گیرد و در دوران نقاهت استعدادش در پینگ‌پنگ شکوفا می‌شود. در حالیکه او به مسابقات جهانی می‌رود و یکی یکی پله‌های افتخار را طی می‌کند زندگی جنی هر روز در سراشیبی است. اعتیاد و روابط ناسالم، جوانی و زندگی جنی را می‌رباید. فارست سروان دن را با خود همراه می‌کند تا به آرزوی بوبا جامه عمل پوشاند. او اسم قایقش را جنی می‌گذارد و موفق می‌شود یکی از بی‌نظیرترین صیدهای میگو را انجام دهد، چنانکه عکسش بر جلد مجله‌ها برود. ولی او فقط دنیای کوچک خودش را می‌خواهد دنیایی که تمام وسعتش آغوش مادر و داشتن جنی است…

فارست در ایستگاه اتوبوس، قریب به نیم قرن تاریخ معاصر آمریکا را دوره می‌کند.

در ادامه چند دیالوگ به انتخاب مجله صورتی‌ها از این فیلم، خدمت شما آماده شده است. امیدواریم مورد پسند شما قرار بگیرد.

دیالوگ های فیلم فارست گامپ

دیالوگ های فیلم فارست گامپ

۱- مادر فارست: هیچوقت نذار کسی بهت بگه از تو بهتره فارست، اگه خدا می‌خواست هممون یجور باشیم، کاری می‌کرد، پاهای هممون تو اتل باشه.

۲- از کفش‌های یک نفر خیلی چیزا میشه تشخیص داد … کجا میرن؟ کجا رفتن؟ من کفش‌های زیادی داشتم.

۳- جنی: نکنه تو عقب مونده‌ای
فارست: مامانم میگه اگه فکر کنی عقب مونده‌ای، اونوقت عقب مونده‌ای

۴- مادرم همیشه می‌گفت: زندگی مثل یک بسته شکلات ، هیچ وقت نمیدونی قراره چی گیرت بیاد.

۵- مادر می‌گفت: قبل از اینکه بتونی جلو بری، باید گذشته رو بذاری کنار

دیالوگ های ماندگار فارست گامپ

دیالوگ های ماندگار فارست گامپ

۶- جنی: ای کاش می‌تونستم جاهایی که رفتی، باهات باشم
فارست: تو بودی …

۷- فارست گامپ: با من ازدواج می‏کنی؟ من یه همسر خوب میشم جنی.
جنی: میشی فارست.
فارست گامپ: امّا تو نمی‏‌خوای با من ازدواج کنی.
جنی: تو نباید با من ازدواج کنی.
فارست گامپ: چرا منو دوست نداری جنی؟ من آدم با هوشی نیستم، اما می‏دونم عشق چیه؟

۸- مامانم می‌گفت،مردن بخشی از زندگیه.. ای کاش اینطور نبود

۹- من نمیدونم حق با مامانم بود یا سروان دنت درست می‌گفت؟!
آیا هر کدوم از ما یک سرنوشتی داریم یا تصادفی با هر نسیم عین پر این طرف و آن طرف می‌ریم…
فقط می‌دونم ما نمی‌تونیم همه چیو به کار و اختیار خودمون انجام بدیم!

دیالوگ های ماندگار فارست گامپ را مشاهده کردید. امیدواریم از این مطلب مجله صورتی‌ها لذت برده باشید. اگر این فیلم زیبا را مشاهده نکرده‌اید. پیشنهاد می‌کنیم آن را تماشا کنید.

اپلیکیشن اندروید صورتی‌ها