مجله صورتی‌ها

 
دانلود رمان یک دقیقه یلدایم باش

دانلود رمان عاشقانه یک دقیقه یلدایم باش

در این مطلب از مجله بانوان صورتی‌ها برای همراهان کتاب‌خوان مجله دانلود رمان یک دقیقه یلدایم باش که یک رمان عاشقانه بسیار متفاوت است را آماده کرده‌ایم که امیدواریم با مطالعه خلاصه و قسمت کوتاهی از آن، رمان یک دقیقه یلدایم باش را پسندیده و به آرشیو رمان‌های خود بیافزایید.

دانلود رمان یک دقیقه یلدایم باش

دانلود رمان یک دقیقه یلدایم باش

خلاصه‌ای از رمان یک دقیقه یلدایم باش:

رمان یک دقیقه یلدایم باش یک رمان عاشقانه متفاوت است که نویسنده‌ی این کتاب شخصیت‌های رمان خود را افرادی انتخاب کرده است که نه مغرور و از خودراضی هستند و نه افرادی اعصاب خرد کن، این شخصیت‌ها رفتار عجیب و غریبی ندارند و عقایدی را که سال‌ها در خانواده‌های ایرانی جریان دارد را زیر پا له نمی‌کنند. شخصیت‌های این رمان کامل و ناب نیستند و اشتباهات انسانی خودشان را دارند ولی این رمان به واقعیت انسان‌ها بسیار نزدیک است.

دانلود رمان یک دقیقه یلدایم باش

قسمت کوتاهی از رمان یک دقیقه یلدایم باش:

ده ماهه که زندگی‌مون شده مثله همین حوض، شکسته و بی‌رنگ و رو..! اون وقتی که بابا زنده بود، این خونه هم بوی زندگی می‌داد. لبخند از روی صورتامون کنار نمی‌رفت، یه خانواده‌ی خوشبخت بودیم. نمی‌گم پولدار و عیونی ولی دلخوش بودیم. اصلا همه چی خوب بود. الان اما، لبخندامون فراری شده بودن، خوشبخت نبودیم! آه عمیقی کشیدم و از در زدم بیرون. باید چند تا شرکت سر می‌زدم. ولی بعید می‌دونستم هیچ جا به یه لیسانس رشته‌ی عکاسی، که از کار بیکار شده و پولی نداره واسه آتلیه زدن، احتیاجی باشه..! برخلاف تصورم که فکر می‌کردم الان مثل تو فیلما، کلی آدم نشستن و دارن فرم استخدام پر می‌کنن؛ دو سه نفری بیشتر نیومده بودن! استخدامی برای منشی یه شرکت عمرانی بود، آخرین جایی که اومده بودم و بازم مثله قبلیا امیدی نداشتم. دختر جوون و تقریبا بیست و پنج شیش ساله‌ای که برای مصاحبه رفته بود داخل اتاق معاونت، بیرون اومد، کسی که پشت میز منشی بود و انگار قرار بود از اینجا بره، اشاره داد تا من وارد شم. از جام بلند شدم و با قدمایی که خسته‌تر از هر وقتی بودن رفتم سمت اتاق معاون. دو تا تقه به در زدم و بدون منتظر موندن واسه جواب، داخل شدم. هیچ‌وقت حوصله‌ی این تشریقات و نداشتم! دیدن سفیر که نمی‌رفتم! نگاهمو دور تا دور اتاق مربعی شکلِ تقریبا سی متری گردوندم. دیزاین مشکی و سفید! مبلایِ اداری مشکی چرم، میز چوبی مدرنِ سفید و کاغذ دیواریایِ سفید با حاشیه‌های مشکی! روی دیوار سمت چپ هم عکسای ساختمونای سنتی و مدرن به چشم می‌خورد. دست از کنکاش کردن برداشتم و صدامو صاف کردم و سلامی کردم تا جناب معاون که سرش توی موبایلش بود، متوجه حضورم بشه. یاد حرف مامان افتادم که می‌گفت: “این موبایلا زندگیارو داره اساسی تغییر می‌ده!”

لینک دانلود رمان یک دقیقه یلدایم باش

دانلود با لینک مستقیم

اپلیکیشن اندروید صورتی‌ها