مجله صورتی‌ها

 
دانلود رمان نیستی تا ببینی

دانلود رمان نیستی تا ببینی

در این مطلب از مجله بانوان صورتی‌ها رمان نیستی تا ببینی را آماده کرده‌ایم، این رمان یک فرق اساسی با بقیه رمان‌ها دارد و به گفته‌ی نویسنده‌ی آن، این رمان برگرفته از واقعیت بوده و زندگی شخصی خاص را بیان می‌کند. با ما همراه باشید تا با دانلود رمان نیستی تا ببینی و مطالعه خلاصه و قسمت کوتاهی از آن، با داستان رمان آشنا شوید.

دانلود رمان نیستی تا ببینی

دانلود رمان نیستی تا ببینی

خلاصه‌ای از رمان نیستی تا ببینی:

درمیان انبوه آدمیان مردی از تبار عشق… مردی از تبار دل‌دادگی مرا از دوران کودکی و نوجوانیم جدا ساخت… از دوران نوجوانی که مملو از شیطنت بود… و قلب مالامال از احساسم را پر از تنفرکرد. نفرت از خودش و من با بی‌رحمی تمام احساساتش را نادیده گرفتم و عشقش را پوچ و پلید پنداشتم و او چه با مهربانی و سکوت ذره ذره در مقابل چشمانم آب شد ولی دم نزد… و چه باصبر و شکیبایی عشق ورزیدن را به من آموخت… دوست داشتن را یادم داد و من هم‌چون شاگردی بازی‌گوش عشق واقعی را تجریه کردم و یاد گرفتم…

دانلود رمان نیستی تا ببینی

قسمت کوتاهی از رمان نیستی تا ببینی:

ساعت ۱ بعدازظهره!! عجب شبی بود دیشب! چه‌قدر اتفاق جورواجور افتاد! تکونی به خودم دادم که پتوم از روم افتاد زمین! متعجب نگاهی به پتو انداختم، من که دیشب پتو روم ننداختم!؟ نکنه…یعنی ممکنه!؟ واقعا ممکنه که بردیا این کارو کرده باشه!؟ لبخند محوی روی لبام نشست! از جام بلند شدم! آخ استخونای کمرم درد می‌کرد! انگار بدنم کوفته شده بود! نگاهی به اتاق انداختم! این اتاق بردیا بود! همون اتاقی که نمی‌ذاشت هرگز واردش بشم! یه اتاق تقریلا ۲۷ متری! اه اتاق به این بزرگی رو می‌خواد چی‌کار!؟ پیانوشم تو همین اتاقه! یاد اون روز تو خونه‌ی حاج خانوم افتادم! همین پیانو عجب بلایی سرم آورد! لبخندی روی لبم اومد! ازتصورش ته دلم یه جوری شد! یه تخت دو نفره و یه پاتختی هم وسط اتاق بود! کمدشم گوشه‌ی اتاق! ترکیب رنگ اتاقش مشکی وسفید بود! نمی‌دونم چرا اجازه نمی‌داد من وارد این اتاق بشم! شونه‌ای بالا انداختم و از اتاق اومدم بیرون!

لینک دانلود رمان نیستی تا ببینی:

دانلود با لینک مستقیم

اپلیکیشن اندروید صورتی‌ها