دانلود رمان راز متروکه‌ی وحشت

دانلود رمان راز متروکه وحشت

دانلود رمان راز متروکه وحشت

رمان‌ها موضوعات مختلفی دارند که هر شخص متناسب با سلیقه‌ی خود رمانی را انتخاب می‌کند. هر رمان یا زاده‌ی ذهن نویسنده است و یا شاید نویسنده سعی در تعریف وقایعی دارد که در دنیای عادی به چشم خود دیده است. پس تمام رمان‌ها زاده‌ی ذهن یک شخص نیستند. با ما همراه باشید تا این‌بار با دانلود رمان راز متروکه وحشت با شما باشیم. این رمان با قلمی زیبا نوشته شده است و رمانی بسیار سرگرم کننده و در عین حال کمی ترسناک و وحشت‌ناک است. با مجله صورتی‌ها همراه شوید.

دانلود رمان راز متروکه‌ی وحشت

خلاصه‌ای از رمان راز متروکه وحشت

دنیای ما پر است از عجایب… شاید روزی از کنار یک پیرزن بگذری که به تو لبخند می‌زند… اما تو با دندان‌هایی مواجه شوی که نظیرش را تنها در گرگ‌ها دیده‌ای…

شاید روزی با سری زیر افتاده به مسیرت ادامه دهی… اما با پاهایی روبرو شوی که تو تنها در حیوانات دیده‌ای…

شاید روزی کنار یک غریبه بنشینی…. اما صداهایی بشنوی که تا به حال از هیچ‌کس نشنیده‌ای…

باور کن…

دنیای ما پر است از عجایب…

داستان‌ها همیشه برای خوابیدن نیست… گاهی یعنی این که زمان آن رسیده تا بیدار شوی… چشم به روی تکرارها ببندی… و برای تجربه‌هایی غیر ممکن آماده شوی

قسمتی از رمان راز متروکه وحشت

طبق معمول هر وقت که قصد مسافرت داشتن تمام بچه‌ها جلوی خونه‌ی حامد جمع می‌شدن و به محض طلوع آفتاب حرکت می‌کردن…

این بار هم مثل همیشه این دوازده نفری که توی رفاقت برای رفقا سنگ تمام گذاشته بودن کنار هم جمع شدن و با سه تا ماشین دو تا پژو و یه سمند به راه افتادن، غافل از اتفاقاتی که شاید….

در بین راه حسام شدیدا توی فکر بود به یاد قرار دیروزش با شیما (نامزدش) افتاد، شیما ازش خواسته بود که بین اون و رفقاش یکی رو انتخاب کنه و این برای حسام که تمام خاطرات خوبش با همین گروه دوازده نفره شکل گرفته خیلی سخت بود از طرفی شیما عشق بچگیش بود و به راحتی نمی‌تونست ازش دست برداره

الیاس: چیه حسام؟ کشتی‌هات غرق شده؟

حسام که به خودش اومد سعی کرد با لبخند کوتاه‌ی قضیه رو جمع کنه

حسام: آره کشتیام غرق شدن، ارث بابای تو هم توشون بود…

با این حرفش علاوه بر اون دو تا میثم و فرهاد هم خندیدن و بحث بالا گرفت….

توی یکی از ماشینا حامد با نگرانی عجیبی در حال رانندگی بود طی این پنج سالی که با فرزام بود دیگه خوب می‌شناختش می‌دونست براش خواب‌ها دیده اما دلیل نگرانی عجیبی که از صبح به دلش افتاده بود رو نمی‌تونست درک کنه…

با قرار گرفتن دستی روی شونه‌اش حواس‌شو بیش‌تر جمع کرد

شهروز: غصه نخور رفیق بالاخره یا خودش میاد یا نامه‌اش… البته شایدم خبرش …

فرزام: تو باز اول صبحی چی خوردی این همه شنگولی؟

سعید: بابا اینو که همه می‌دونن شهروز گرده نخود اصل کویت مصرف می‌کنه…

شهروز: به نظرم حامد یه چیزیش هست! سابقه نداشته این همه وقت ساکت باشه

حامد: حالا مگه بده؟ می‌خوام حواسم به جاده باشه… زبونت لال اگه تصادف شد، مُردی، پس فردا طایفه‌ات لشکرکشی می‌کنن واسه من فلک زده …

[box type=”download” align=”” class=”” width=””]

لینک دانلود رمان راز متروکه وحشت :

دانلود با لینک مستقیم

[/box]

امیدواریم با دانلود رمان راز متروکه وحشت و خواندن این رمان ترسناک سرگرم شده باشید.

3 دیدگاه برای “دانلود رمان راز متروکه‌ی وحشت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.