مجله صورتی‌ها

 
گیفت شب یلدا
دانلود رمان خانه ی وحشت

دانلود رمان ترسناک خانه‌ی وحشت

در این مطلب از مجله بانوان صورتی‌ها برای شما کاربران عزیز دانلود رمان خانه ی وحشت که یک رمان با ژانری ترسناک است را آماده کرده‌ایم. امیدواریم با خواندن خلاصه و قسمت کوتاهی از این رمان، رمان خانه‌ی وحشت را دانلود کرده و بخوانید. با ما همراه باشید.

دانلود رمان خانه ی وحشت

دانلود رمان خانه ی وحشت

خلاصه‌ی از رمان خانه‌ی وحشت:

داستان رمان، داستان زندگی سه دختر نوجوان است که برای تحصیل در دانشگاه به یکی از شهرهای شمال می‌روند و در این شهر خانه‌ای را برای سکونت اجاره می‌کنند. اما در این خانه اتفاقات وحشتناکی برای این سه دختر نوجوان اتفاق می‌افتد.

دانلود رمان خانه ی وحشت

قسمت کوتاهی از رمان خانه‌ی وحشت:

با تمام خستگی‌ای که تو وجودم نشسته بود بلند شدم و رفتم اتاقم بدون عوض کردن لباسام رو تخت دراز کشیدم و پتو رو تا بالای سرم کشیدم. تازه چشمام داشت گرم می‌افتاد که حس کردم پتوم داره کشیده می‌شه ترانه نکن می‌خوام بخوابم. دوباره پتو رو سرم کشیدم احساس کردم هنوز کنارمه بازم چشمامو باز نکردم و گفتم ترانه لطفا برو بیرون می‌خوام بخوابم. کمی که گذشت دوباره پتو کشیده شد. باعصبانیت روی تخت نشستم. اما کسی توی اتاق نبود. هوای اتاق سنگین شده بود احساس خفگی می‌کردم. سعی کردم بیخیال باشم، همین که چشمامو بستم صدای نفس کشیدن کنار گوشم شنیدم. چشمامو باز کردم حس کردم یه نفر کنارم خوابیده نفساش به صورتم می‌خورد، حس بدی داشتم از ترس می‌لرزیدم نمی‌تونستم بلند بشمو از اتاق برم انگار تمام توانمو از دست داده بودم فقط قدرت ترس تمام بدنمو می‌لرزوند. سعی کردم به ترسم غلبه کنم تا بتونم کمی تکون بخورم. اما چیزی که داشت جلوم ظاهر می‌شد باعث شد حتی ترسمم یادم بره. با وحشت بهش نگاه می‌کردم. مثل روحی که داشت به جسم تبدیل می‌شد اول صورتش بود که از وحشتناک هم بالاتر بود بعد کم کم گردن و بدنش ظاهرشدن. چشمای سرخ، صورت و گردنی سیاه و پرمو بدنش که لباس بلندی پوشونده بودش که ساق پاهاش بیرون بود و از زشتی احساس تهوع بهم دست می‌داد وقتی جلوم ایستاد فهمیدم چی داره به سرم می‌اد. ناخنای سیاهشو به سمتم آورد قدرت هیچ کاریو نداشتم حتی صداکردن دوستام. وقتی دستاش دور گردنم پیچید تنها چیزی که یادم اومد حرف حسام بود. وقتی حسشون کردین بگین بسم الله الرحمن الرحیم. اما قدرت گفتنشو نداشتم انگار تسخیر شده بودمو اراده‌ای ازخودم نداشتم. تنها حسی که داشتم خفه شدن بود دیگه امیدی برام نموند.

لینک دانلود رمان خانه ی وحشت:

دانلود با لینک مستقیم

اپلیکیشن اندروید صورتی‌ها