داستان کوتاه کمک به رقباء

داستان کوتاه جالب

خواندن داستان‌های کوتاه زمان زیادی از انسان نمی‌گیرد ولی آموزش‌های زیادی به انسان می‌دهد. بیایید هر روز با خواندن یک داستان کوتاه جالب ، آموزه‌های زیادی بگیریم و نخواهیم این تجارب را تجربه کنیم. با ما همراه باشید و یک داستان کوتاه جالب و جدید را بخوانید.

داستان کوتاه جالب کمک به رقبا

داستان کوتاه جالب

داستان کوتاه جالب ، کمک به رقباء :

یکی از کشاورزان منطقه‌ای، همیشه در مسابقه‌ها، جایزه بهترین غله را به ‌دست می‌آورد و به ‌عنوان کشاورز نمونه شناخته شده بود. رقبا و همکارانش، علاقه‌مند شدند راز موفقیتش را بدانند. به همین دلیل، او را زیر نظر گرفتند و مراقب کارهایش بودند. پس از مدتی جستجو، سرانجام با نکته‌ عجیب و جالبی روبرو شدند….

این کشاورز پس از هر نوبت کِشت، بهترین بذرهایش را به همسایگانش می‌داد و آنان را از این نظر تأمین می‌کرد. بنابراین، همسایگان او می‌بایست برنده‌ مسابقه‌ها می‌شدند نه خود او!

کنجکاویشان بیش‌تر شد و کوشش علاقه‌مندان به کشف این موضوع که با تعجب و تحیر نیز آمیخته شده بود، به جایی نرسید. سرانجام، تصمیم گرفتند ماجرا را از خود او بپرسند و پرده از این راز عجیب بردارند.

کشاورز هوشیار و دانا، در پاسخ به پرسش همکارانش گفت: چون جریان باد، ذرات بارورکننده غلات را از یک مزرعه به مزرعه‌ دیگر می‌برد، من بهترین بذرهایم را به همسایگان می‌دادم تا باد، ذرات بارورکننده نامرغوب را از مزرعه‌های آنان به زمین من نیاورد و کیفیت محصول‌های مرا خراب نکند!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.