ثروتمند زندگی کنیم، به جای آنکه ثروتمند بمیریم

در این مطلب از صورتی‌ها داستان کوتاهی واقعی به نام داستان کوتاه ثروتمند زندگی کنیم آماده کرده‌ایم که مطمئنا از خواندن آن لذت برده و داستانی ماندگار در زندگی شما خواهد بود.

داستان کوتاه ثروتمند زندگی کنیم

داستان کوتاه ثروتمند زندگی کنیم

داستان کوتاه ثروتمند زندگی کنیم

چارلی چاپلین تعریف می‌کند:

روزی با پدرم رفتم سیرک. توی صف خرید بلیت یه زن وشوهر با چهار بچه‌شون جلوی ما بودند که با هیجان زیادی در مورد شعبده بازی‌هایی که قرار بود ببینند، صحبت می‌کردند…

وقتی به باجه بلیت فروشی رسیدند، متصدی باجه، قیمت بلیت‌ها را بهشون اعلام کرد.

ناگهان رنگ صورت مرد تغییر کرد و نگاهی به همسرش انداخت. معلوم بود که مرد پول کافی نداشت و نمی‌دانست چه بکند و به بچه‌هایی که با آن علاقه پشت او ایستاده بودند، چه بگوید.

ناگهان پدرم دست در جیبش برد و یک اسکناس صد دلاری بیرون آورد و روی زمین انداخت. سپس خم شد و پول را از زمین برداشت به شانه مرد زد و گفت:

ببخشید آقا، این پول از جیب شما افتاد!

داستان کوتاه ثروتمند زندگی کنیم

مرد که متوجه موضوع شده بود، همان‌طور که بهت زده به پدرم نگاه می‌کرد، گفت: متشکرم آقا. مرد شریفی بود، ولی در آن لحظه برای این که پیش بچه‌ها شرمنده نشود، کمک پدرم را قبول کرد…

بعد از این که بچه‌ها به همراه پدر و مادرشان داخل سیرک شدند، من و پدرم آهسته از صف خارج شدیم و به طرف خانه برگشتیم و من در دلم به داشتن چنین پدری افتخار کردم.

آن زیباترین سیرکی بود که به عمرم ندیدم! ثروتمند زندگی کنیم، به جای آن که ثروتمند بمیریم…

8 دیدگاه برای “ثروتمند زندگی کنیم، به جای آنکه ثروتمند بمیریم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.