عبرت بگیریم : داستان کوتاه بخشش

داستان کوتاه بخشش

باهم بخوانیم: داستان کوتاه بخشش

داستان کوتاه بخشش

 

روزی حکیمی به شاگردانش گفت:فردا هرکدام یک کیسه بیاورید و در آن به تعداد آدم‌هایی که دوستشان ندارید و از آنها بدتان می‌آید پیاز قرار دهید!

روزبعد همه همین کار را انجام دادند و حکیم گفت:هر جا که می‌روید این کیسه را با خود حمل کنید.

شاگردان بعد از چند روز خسته شدند و به حکیم شکایت بردند که: پیاز‌ها گندیده و بوی تعفن گرفته است و ما را اذیت می‌کند.حکیم پاسخ زیبایی داد:این شبیه وضعیتی است که شما کینه دیگران را در دل نگه دارید.

این کینه قلب و دل شما را فاسد می‌کند.و بیشتر از همه خودتان را اذیت خواهد کرد.پس “ببخشید” و “بگذرید” تا “آزار” نبینید!!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.