داستان کوتاه ارزش زندگی

داستان کوتاه ارزش زندگی

لذت خواندن داستان کوتاه حتی از کتاب و رمان هم زیادتر است زیرا زمان کمی برای مطالعه آن نیاز است و در یک متن کوتاه مفهوم را می‌رساند. داستان کوتاه ارزش زندگی را در این مطلب از مجله صورتی‌ها مطالعه خواهیم کرد.

داستان کوتاه ارزش زندگی

داستان کوتاه ارزش زندگی

داستان کوتاه ارزش زندگی

مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود.

روزی کشاورز به آن مرد جوان گفت برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر را آزاد می‌کنم اگر توانستی دم یکی از این گاو نرها را بگیری من دخترم را به تو خواهم داد.

مرد قبول کرد. در طویله اولی که بزرگترین بود باز شد. باور کردنی نبود بزرگ‌ترین و خشمگین‌ترین گاوی که در تمام عمرش دیده بود. گاو سم به زمین کوبید و به طرف مرد جوان حمله برد. جوان خود را کنار کشید تا گاو از مرتع گذشت.

دومین در طویله که کوچک‌تر بود باز شد. گاوی کوچک‌تر از قبلی که با سرعت حرکت می‌کرد از آن در خارج شد.

جوان پیش خودش گفت: منطق می‌گوید این را ولش کنم چون گاو بعدی کوچک‌تر است و این ارزش جنگیدن ندارد.

سومین در طویله هم باز شد و همان‌طور که فکر می‌کرد ضعیف‌ترین و کوچک‌ترین گاوی بود که در تمام عمرش دیده بود. پس لبخندی زد و در موقع مناسب روی گاو پرید و دستش را دراز کرد تا دم گاو را بگیرد…

اما….

گاو دم نداشت!!!!

زندگی پر از ارزش‌های دست یافتنی است اما اگر به آن‌ها اجازه رد شدن بدهیم ممکن است که دیگر هیچ نصیب‌مان نشود. برای همین سعی کن که همیشه اولین شانس را دریابی تا پشیمان نشوی.

1 دیدگاه برای “داستان کوتاه ارزش زندگی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.