خرید عطر و ادکلن اورجینال
اشعار کوتاه وحشی بافقی

اشعار کوتاه وحشی بافقی

زمانی که حرف از شعر کوتاه می‌شود مطمئنا شما هم مانند خیلی‌ها به یاد اشعار کوتاه وحشی بافقی خواهید افتاد. وحشی بافقی یکی مشهورترین شاعران ایران زمین است که در شهر بافق استان یزد زندگی می‌کرده. در این مطلب گزیده‌ای از اشعار کوتاه وحشی بافقی را خواهید خواند. خواندن این اشعر کوتاه را به همه شما دوستا توصیه می‌کنم. پیش از خواندن اشعار کوتاه وحشی بافقی به صورت کوتاه به زندگی نامه این شاعر اشاره خواهیم کرد.

اشعار کوتاه وحشی بافقی

اشعار کوتاه وحشی بافقی

صورتی‌ها: کمال‌الدّین یا شمس‌الدّین محمّد وحشی بافقی از شاعران بزرگ سده دهم است که در شهر بافق استان یزد زندگی می‌کرده است. زندگی او با پادشاهی پادشاهانی همچون شاه تهماسب صفوی و شاه اسماعیل دوم و شاه محمد خدابنده همراه بوده است. مشهورترین منظومه عاشقانه این شاعر بزرگ شیرین و فرهاد می‌باشد.

باهم اشعار کوتاه وحشی بافقی را می‌خوانیم.

اشعار عاشقانه وحشی بافقی

اشعار کوتاه وحشی بافقی

منزلِ
خسرو کجا
تیشه ی فرهاد کجا
دلِ شیــرین به تمنـّــای دو دلدار کجا

♦ اشعار کوتاه وحشی بافقی ♦

قصهٔ می خوردن شبها و گشت ماهتاب
هم حریفان تو می‌گویند پیش از آفتاب
آگهم از طرح صحبت تا شمار نقل بزم
گر نسازم یک به یک خاطر نشانت بی حساب
مجلسی داری و ساغر می‌کشی تا نیمشب
روز پنداری نمی‌بینیم چشم نیمخواب
باده گر بر خاک ریزی به که در جام رقیب
می‌خورد با او کسی حیف از تو و حیف از شراب
وحشی دیوانه‌ام در راستگوییها مثل
خواه راه از من بگردان خواه رو از من بتاب

♦ اشعار وحشی بافقی عاشقانه ♦

به مجنون گفت روزى عیب جویى
که پیداکن به از لیلى نکویى
که لیلى گرچه درچشم تو
حورى ست .
به هرعضوى زاعضایش
قصورى ست.

♦ اشعار کوتاه وحشی بافقی ♦

دل کجا،شانه کجا،گیسوى دردانه کجا
شمع کاشانه کجا،مجلس اغیار کجا
منزل خسرو کجا،تیشه ى فرهاد کجا
دل شیرین به تمناى دو دلدار کجا

♦ شعر معروف وحشی بافقی ♦

صبح دل افروز عنایت دمید
بادروان بخش هدایت وزید
کوکبه ٔ مهر پدیدار شد
هر دو جهان مطلع انوار شد

♦ اشعار کوتاه وحشی بافقی ♦

خیز و به ناز جلوه ده قامت دلنواز را
چون قد خود بلند کن پایهٔ قدر ناز را
عشوه پرست من بیا، می زده مست و کف زنان
حسن تو پرده گو بدر پردگیان راز را
عرض فروغ چون دهد مشعلهٔ جمال تو
قصه به کوتهی کشد شمع زبان دراز را
آن مژه کشت عالمی تا به کرشمه نصب شد
وای اگر عمل دهی چشم کرشمه ساز را
نیمکش تغافلم کار تمام ناشده
نیم نظر اجازه ده نرگس نیم باز را
وعدهٔ جلوه چون دهی قدوهٔ اهل صومعه
در ره انتظار تو فوت کند نماز را
وحشیم و جریده رو کعبهٔ عشق مقصدم
بدرقه اشک و آه من قافلهٔ نیاز را

اشعار کوتاه وحشی بافقی

زیباترین شعر وحشی بافقی

♦ اشعار عاشقانه وحشی بافقی ♦

بر سر نکشت درتب غم هیچکس مرا
جز دود دل که بست نفس بر نفس مرا
من سر زنم به سنگ و تو ساغر زنی به غیر
این سرزنش میانهٔ عشاق بس مرا
روزی که میرم از غم محمل نشین خود
بهر عزا بس است فغان جرس مرا
زین چاکهای سینه که کردند ره به هم
ترسم که مرغ روح پرد از قفس مرا
وحشی نمی‌زدم چو مگس دست غم به سر
بودی اگر به خوان طرب دسترس مرا

♦ اشعار کوتاه وحشی بافقی♦

‏گر چه
مستوجب صد گونه جفایی!
بازآ

اشعار وحشی بافقی برای پروفایل

اشعار وحشی بافقی برای پروفایل

گِرد آن خانه بگردم؛
که در او خلوتِ توست…!

♦ شعر معروف وحشی بافقی ♦

بر بی کسی من نِگر و
چارهٔ من کن
زان کَز همه کس
بی کس و بی‌یارترم من…

♦ اشعار کوتاه وحشی بافقی ♦

‏ما نباشیم
که باشد
که
جفای
تو
کشد؟

شعر معروف وحشی بافقی

اشعار کوتاه وحشی بافقی

چه خوش صید دلم کردی..
بنازم چشم مستت را

که کس مرغان وحشی را
ازین خوشتر نمیگیرد

♦ اشعار وحشی بافقی عاشقانه ♦

طبیبم گفت درمانی ندارد درد مهجوری…

غلط می‌گفت خود را کُشتم و درمان خود کردم…!!!

♦ ♦

گر ز آزردن من…
هست غرض مُردن من؛
مُردم …
آزار مَکش از پی آزردن من.

اشعار وحشی بافقی عاشقانه

اشعار عاشقانه وحشی بافقی

‏من بودم و
دل بود و
کناری و
فراغی
این عشق کجا بود
که ناگه به میان جست؟

♦ اشعار عاشقانه وحشی بافقی ♦

بر کسانی که ببینند به روی تو هلال
عید باشد همه روز و همه ماه و همه سال

♦ اشعار کوتاه وحشی بافقی ♦

گر چه زهرم می‌چشانی
از شکر شیرین تری ….

♦ زیباترین شعر وحشی بافقی ♦

دگرآن شبست امشب که زپی سحرندارد
من و باز آن دعاها که یکی اثر ندارد

♦ شعر معروف وحشی بافقی ♦

دعاهای سحر گویند میدارد اثر،
آری
اثر می‌دارد اما
کِی شب عاشق سحر دارد ؟

♦ اشعار کوتاه وحشی بافقی ♦

هر درد را که می‌نگری هست چاره ای
درد محبت است، که درمان‌پذیر نیست !

♦ ♦

‏ترک ما کردی برو هم صحبت اغیار باش
یار ما چون نیستی با هر که خواهی یار باش

♦ اشعار وحشی بافقی عاشقانه ♦

عجب مرغى ،
نه جایى در قفس ،
نى از قفس بیرون
زِ دام و دانه و پروازگاه و آشیان ،
فارغ….

شعر معروف وحشی بافقی

اشعار کوتاه وحشی بافقی

♦ اشعار کوتاه وحشی بافقی ♦

مدتی در ره عشق تو دویدیم بس است

♦ زیباترین شعر وحشی بافقی ♦

روم به جای دگر ، دل دهم به یار دگر
هوای یار دگر دارم و دیار دگر

به دیگری دهم این دل که خوار کردهٔ توست
چرا که عاشق تو دارد اعتبار دگر

میان ما و تو ناز و نیاز بر طرف است
به خود تو نیز بده بعد از این قرار دگر

خبر دهید به صیاد ما که ما رفتیم
به فکر صید دگر باشد و شکار دگر

خموش وحشی از انکار عشق او کاین حرف
حکایتیست که گفتی هزار بار دگر

شعر وحشی بافقی در مورد عشق

شعر وحشی بافقی در مورد عشق

‏صد فصل
بهار آید و بیرون ننهم گام
ترسم که بیایی تو و در خانه نباشم..

♦ شعر معروف وحشی بافقی ♦

‏غلط است هر که گوید
که به دل رَهَست دل را

دلِ من زِ غصه خون شد
دلِ او خبر ندارد

♦ اشعار وحشی بافقی برای پروفایل ♦

دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند
از گوشه‌ی بامی که پریدیم، پریدیم…

♦ اشعار کوتاه وحشی بافقی ♦

چیست باز این زود رفتن یا چنین دیر آمدن

بعد عمری کامدی بنشین زمانی پیش ما

♦ زیباترین شعر وحشی بافقی ♦

دگر آن شب است امشب
که ز پِی سحر ندارد

من و باز آن دعاها
که یکی اثر ندارد…

♦ اشعار وحشی بافقی عاشقانه ♦

دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست
کس در همه آفاق به دلتنگی من نیست

♦ ♦

همخواب رقیبانی و من تاب ندارم
بی‌تابم و از غصهٔ این خواب ندارم

زین در نتوان رفت و در آن کو نتوان بود
درمانده‌ام و چارهٔ این باب ندارم

آزرده ز بخت بد خویشم نه ز احباب
دارم گله ازخویش و ز احباب ندارم

ساقی می صافی به حریفان دگر ده
من درد کشم ذوق می ناب ندارم

وحشی صفتم اینهمه اسباب الم هست
غیر از چه زند طعنه که اسباب ندارم

♦ اشعار کوتاه وحشی بافقی ♦

دل به داغش مبتلا کردم خطا کردم ، خطا

سوختم خود را

برای او غلط کردم، غلط

♦ زیباترین شعر وحشی بافقی ♦

هرکه یار ماست
میل کشتن ما می‌کند!

اشعار مختلف شاعر بزرگ وحشی بافقی را مطالعه کردید. امیدواریم که از خواندن این شعرها لذت برده باشید. ممنون که همراه ما بودید.